توسعه فردی و موفقیت مالی با قابلیت اجرا

اینجا تجربیات شخصی‌ام را با کسانی به اشتراک می‌گذارم که به دنبال راهی برای تغییر وضعیت زندگی‌شان هستند؛ با تمرکز بر توسعه فردی و سرمایه‌گذاری هوشمند.

نا‌امید شدن، ادامه دادن فایده ندارد، چرا ادامه بدهم؟

زمان‌هایی پیش می‌آیند که ناامید می‌شویم و به خودمان می‌گوییم ادامه دادن بی‌فایده است، چرا وقتی دوباره همان کارهای تکراری را انجام می‌دهم و چیزهای می‌خواهم ندارم و با نداشته‌هایم زندگی می‌کنم، دلخوش به کدوم آینده باشم!

مثلا می‌خواهم وزن کم کنم و چند وقت ورزش کردم و غذاهای سالم خوردم ولی بدلیل اینکه هنوز به وزن ایده‌آل نرسیده‌ام و خسته ذهنی شده‌ام و در یک روز خاص یک نفر چیزی به شما می‌گوید یا اتفاقی برای شما رخ می‌دهد که هوس خوردن فست فود می‌کنید و هرچه می‌خواهید جولوی خود را بگیرید، خشمگین تر می‌شوید و می‌گویید باید این فست فود را بخورم تا آرام شوم و اگر این کار را نکنم افسرده می‌شوم و اصلا چرا نباید بخورم وقتی بعد از این همه مدت نتیجه خاصی نگرقتم.

می‌خواهم بگویم، باید تا می‌توانید جولوی خود را بگیرید، ولی اگر موفق هم نشدید، نگران نباشید، ناراحت نشوید. هنوز اتفاقاتی  نیوفتاده و شما می‌توانید ادامه دهید، شما فقط یک اشتباه کرده‌اید که خود این می‌تواند تجربه‌ای باشد برای دفعات بعد که چگونه با این لغزش برخورد کنید و از این شرایط سربلند و با احساس خرسندی خارج شوید. و می‌توانید دوباره اهدافتان را بنویسید و بیشتر روی اهدافتان زوم کنید و دقیق تر آن‌ها را ببینید، تنها دلیل این لغزش‌ها می‌تواند ضعیف بودن اهداف و یا درست تعریف نشدن آن‌ها باشد. و راه حل دیگر این می‌تواند باشد که قبل از انجام دادن آن اشتباه، یک کار سخت، مفید، در راستای اهدافتان انجام دهید که آن اشتباه به عنوان پاداش باشد.

روش سرمایه‌گذاری و چند اصطلاح کاربردی

برای توسعه سرمایه‌گذاری و موفقیت مالی کارهای زیادی می‌توان انجام داد و روش‌های متفاوتی وجود دارد، در این بین من از این روش استفاده می‌کنم و با این اصطلاحات کار میکنم، پس بهتر است این روش و چند اصطلاح را بلد باشیم.

روش من تغییر یافته و شخصی سازی شده است، شما هم می‌توانید برای خودتان شخصی سازی کنید. زیرا هیچکس جای شما نیست و شما بهترین فردی هستید که از شرایط خود آگاهی کامل دارید و خودتان را بهتر از هر شخص دیگری میشناسید.

معمولا درآمد را باید به چند بخش تقسیم کرد.

سرمایه‌گذاری 

آموزش

پس‌انداز 

هزینه‌های روزمره

من درآمدم را به بخش های زیر تقسیم میکنم.

مقداری برای آموزش (به اندازه خرید یک یا دو کتاب در ماه)

۲۰ درصد پس انداز همراه با سرمایه‌گذاری ( مثلا اگر ۳۰ میل درآمد داشته باشم، شش میل را درون صندوق درآمد ثابت قرا میدم و با سود آن به صورت ماهانه و هفتگی طلا یا نقره می‌گیرم و اگر قیمت طلا و نقره بازار مناسب خرید باشد سه میل را در صندوق درآمد ثابت میگذارم و ۳ میل دیگ را مستقیم طلا و نقره میگیرم)

باقیمانده درآمدم صرف هزینه‌های روزمره، قسط وام و ... که از همین هزینه‌ها هرچقدر بتونم صرفه‌جویی میکنم و در آخر ماه در صندوق درآمد ثابت سرمایه‌گذاری می‌کنم.

اصطلاح پرتفوی چیست؟

پرتفوی همان سبد سرمایه‌گذاری است یعنی تقسیم بندی دارایی. و باید سبد سرمایه‌گذاری متنوعی داشته باشید و به قول معروف همه تخم مرغها داخل یک سبد نگذارید.

سبد سرمایه‌گذاری بر اساس شرایط ، علایق، و دسترسی ها به بازار متفاوت است. و در طول زمان به مرور درصد و اعداد تغییر میکنند.

پرتفوی من به این صورت است که ۵ درصد نقره، ۵۵ درصد طلا و ۴۰ درصد صندوق درآمد ثابت. و اگر موقعیت های خرید ایجاد شود صندوق درآمد ثابت تا ۲۵ کاهش و طلا و نقره افزایش و اگر موقعیت فروش باشد طلا تا ۱۰ درصد کاهش و نقره تا ۵ درصد و بقیه به درآمد ثابت منتقل میشه.

اصطلاح بعدی درآمد پسیو (passive income) است به این معنی که یکبار کاری را انجام می‌دهید و تا همیشه به دارایی شما اضافه می‌شود و یا اینکه دارایی شما به صورت خودکار اضافه می‌شود.

مانند صندوق درآمد ثابت

مانند خرید سهام یک شرکت

مانند ثبت یک اختراع و فروش امتیاز آن

خرید طلا و نقره و دلار و افزایش ارزش آ‌ها به مرور زمان

یعنی پول شما برای شما به صورت اتوماتیک  کار کند و درآمد ایجاد کند.

و در آخر اصطلاح کاربردی دیگر "مدیریت ریسک" می‌باشد.

مدیریت ریسک یعنی گذاشتن قرار با خود برای فروش یک کالا و خارج شدن از یک معامله قبل از اینکه خیلی دیر شود. مثلا مقداری طلا در قیمت ۱۹ میل خریده‌ام و انتظار دارم به ۲۵ میل برسد، حال اگر بنا به اتفاقاتی  قیمت به ۱۴ میل کاهش یابد مقدار زیادی ضرر میکنم و هر قیمتی بالاتر از ۱۴ میل بتوانم خارج شوم کمتر ضرر کرده‌ام، در این مواقع بازار را نمی‌توان پیش بینی کرد، ولی تحمل ضرر خودتان را که می‌توانیم بررسی کنیم. مثلا اگر مدت زمان برایمان مهم نیست تحمل ریسک افزایش می‌یابد و اگر مدت زمان مهم باشد تحمل ریسک کاهش می‌یابد و آزاردهنده می‌شود. پس باید قبل از خرید هر کالایی میزان سود وضرر را تعیین کنیم.

مثلا من از خرید طلا با قیمت ۱۹ میل به علاوه ۱ درصد کارمزد توقع ۱ میل سود به ازای هر گرم دارم پس قیمت فروش برای سود می‌شود ۲۰۱۹۰۰۰۰ و تحمل ضرر هم برایم ۵۰۰ هزار تومان که با ۱ درصد کارمزد می‌شود ۱۸۶۹۰۰۰۰ قیمت فروش برای جلوگیری از ضرر.

و هنگامی که از قبل بدونید که چکار می‌خواهید انجام دهید و چقدر تحمل درد و ضرر دارید و یا به چقدر سود نیاز دارید، در مواقعی که بازار نوسان شدید دارد، گیج و سردرگم نخواهید شد و سرعت عمل بالاتری دارید.

و مدیریت ریسک و حد سود و ضرر بستگی به هدف مالی دارد، و برای کسانی که از بازار نوسان گیری میکنند بسیار مهم است و بدون تعیین نقاط ورود و خروج متحمل ضرر‌های سنگین می‌شوند و ممکن است دارایی خود را از دست بدهند.

ولی اگر به صورت پلکانی خرید کنید و برنامه بلند مدت داشته باشید، حد ضرر خیلی مطرح نیست و بیشتر نقطه فروش و حد سود باید مد نظر باشد تا وقتی به مقدار مورد نظر رسید، آن را بفروشید و به درآمد برسید، مثلا وقتی ارزش دارایی هایم به اندازه خرید یک یخچال شد یا یک لپ‌تاپ شد ( اون هدف مالی که برای خودم داشتم) دارایی‌ام را بفروشم و یخچال یا لپ تاپم را خریداری کنم.

اگر سوالی داشتید بپرسید، خوشحال میشم کمک کنم به جوابتون برسید.

برای تغییر ابتدا باید ذهنیت را تغییر داد

برای اینکه رفتارها و عادت‌های شما در عمل تغییر کنند، ابتدا باید ذهن خود را تغییر دهید، باید باورهای خود را تغییر دهید.

اگر باور شما بر این باشد که پول چرک کف دست است، هر چقدر هم که تلاش کنید، در زمينه مالی موفق نخواهید شد، پس اول باید به این باور برسید که پول خوب است، پول زیباست، من پول را دوست دارم.

اگر باور شما این باشد که افرادی که بدن خوش فرمی دارند، آدم‌های بس بند و باری هستند و یا خیانت می‌کنند، هیچگاه بدن خویی نمی‌توانید داشته باشید. زیرا شما به شخصی تبدیل می‌شوید که در ذهنتان ساخته‌اید.

پس باید ذهنتان با چیزی که می‌خواهید به آن دست پیدا کنید، هم راستا باشد، پس ابتدا ذهن و نوع تفکر و ذهنیت را باید تغییر داد. زیرا ناخودآگاه از خودآگاه قوی‌تر است. زیرا ناخودآگاه مسئول کارهای پر تکرار ما است، مسئول بقای ما است.

پس اول هدف خود را بشناسید، بعد بدس  آوردن آن را در ذهن خود تجسم کنید. حال نسبت به آن مثبت فکر کنید و با مهندسی معکوس ببینید چه چیزهایی ماتع رسیدن به آن هستن و یا اگر به آن نقطه برسید چه کسانی ناراحت می‌شوند؟ چرا ناراحت می‌شوند؟ و ناراحتی آن‌ها برای شما اهمیت دارد؟

خیلی از ذهنیت‌های ما بی مورد هستند و شما می‌توانید با تفکر درباره آن‌ها و صحبت با آن افراد ببینید که الکی ناراحت بودید و مانع پیشرفت خود می‌شدید. و یا در مواردی اگر واقعا میخواهید به آن هدف برسید دیگر ناراحتی آن اشخاص نباید برایتان مهم باشد و باید این داستان را برای خود حل کنید، مخصوصا اگر رسیدن شما به آن هدف هیچ ضرری به آن فرد نمی‌رساند، در این صورت ناراحتی آن فرد بی‌مورد است و ما در قبال آن هیچ مسئولیتی نداریم. و باسد مسیر خودمان را برویم.

با مطالعه در زمینه‌های روانشناختی و استفاده از جملات مثبت و افزایش آگاهی می‌توانین، تغییر ذهنیت ایجاد کنیم‌.  در این زمینه کتاب‌های مانند جادوی فکر بزرگ اثر شوارتز و اسرار ذهن ثروتمند اثر تی هارو اکر می‌توانند کمک کنند. 

اگر کتابی هم شما می‌شناسید، لطفا معرفی کنید.

هدف و انگیزه

هدف و انگیزه ندارم، چکار کنم؟

به هدف و انگیزه نیاز نیست، فقط حرکت کنید، مسیر و انگیزه و در نهایت هدف پیدا می‌شود، زیرا هدف شما هیچوقت گم مشده است، در عمق وجود شماست و فقط این ناراحتی و خستگی و استرس و کمبود‌ها و افسردگی نمی‌گذارند شما هدف درونی خودتان را پیدا کنید.

خود را شهری تصور کنید که با چهار شهر دیگر راه ارتباطی دارد، شمال و جنوب و شرق و غرب و هر کدام از شهر‌ها مربوط به یک چیز می‌شود، هنر، ورزش، اقتصاد و سیاست و وارد هرکدام از آن شهرها که بشوید خود آن دیگر شامل چندین شهر و روستا و بخش است که زیر شاخه‌های آن ‌می‌باشند، مثلا در شهر هنر، شهر‌های مربوط به موسیقی، خوانندگی، سینما، بازیگری، نویسندگی، و هر چه مربوط به هنر می‌شود و به همین صورت برای شهر‌های دیگر.

این‌ها مثالی برای تصویر سازی هست، حالا صحبتم با کسانی‌است که می‌گویند بدون هدف و انگیزه چکار کنیم!

هر آدمی در درون خود علایقی دارد به سمت علایقش حرکت کند، مثلا علاقه به ورزش دارد به سمت شهر ورزش برود وقتی وارد شد به یکی از زیرشاخه های ورزش برود، هرجا که دید خوب نیست زیرشاخه‌ را عوض کند و به زیر شاخه‌ای دیگر برود و تا یک کاری را انجام ندهد نخواهد فهمید که توانایی‌اش را دارد یا نه.

حال فرض بر این که اصلا از ابتدا هیچ علاقه‌ای ندارد و به دنبالش هیچ هدف و انگیزه‌ای ندارد. به صورت کاملا تصادفی یکی از شهر‌ها را انتخاب کنید و به سمتش حرکت کنید، بعد از حداکثر شش ماه، سرانجام خواهید فهمید که آن شهر بدرد شما میخورد یا نه، اگر بخورد که مشکلی نیست فقط باید زیرشاخه‌ها را امتحان کنید تا زیرشاخه مناسب را پیدا کنید و اگر نخورد برمی‌گردید و از اول شهری دیگر انتخاب می‌کنید و اینبار به جای شش ماه بعد از چهار ماه خواهید فهمید که بدرد شما می‌خورد یا نه و اگر این بار هم شهر اشتباه انتخاب شده باشد و برگردید و شهر بعدی را انتخاب کنید، حالا به جای چهار ماه دو ماه طول می‌کشد که متوجه انتخاب درست یا غلط خود شوید.

اینجا دوباره کسانی می‌گویند، من شش ماه وقت بگذارم تا بفهمم که این مسیر همان هدف من هست یا در این مسیر هدفی می‌توانم پیدا کنم یا نه؟!

بله شش ماه وقت بگذار، باید بگویم که برای شمایی که بیشتر از حدود هفت سال بلاتکلیف هستید و می‌خواهید کاری بکنید و همیشه هم بی حرکت مانده‌اید، شش ماه حرکت کردن برای پیدا کردن مسیر، زمانی به حساب نمی‌آید، و اگر باز هم کاری نکنید می‌بینید سه سال دیگر هم گذشت و هی زمانتان کمتر می‌شود و آخر هم ندانستید که هدف و انگیزه‌تان چیست. و ناامید‌تر و افسرده‌تر و خسته‌تر می‌شوید و شروع کردن برایتان سخت‌تر و بی‌معنی‌تر می‌شود، زیرا زمانتان کمتر شده‌ است و باید بگویم که این یک حقیقت تلخ و دردناک است که زمان به هیچکس اهمیت نمی‌دهد و بخاطر هیچکس توقف نمی‌کند.

خوب حالا وقتی بعد از چند بار تلاش شهر را پیدا کردیم و دوباره بعد از چند تلاش زیرشاخه هم پیدا کردیم، اینجا دیگر مسیر روشن است می‌توانیم برای خودمان هدفی تصویر سازی کنیم و وقتی لذت رسیدن با آن هدف را بارها در ذهنمان به تصویر بکشیم، حالا انگیزه رسیدن به آن هدف را هم داریم، و اینگونه شما هدف و انگیزه دارید.

مثلا به شهر هنر رسیده‌اید و زیر شاخه نویسندگی را پیدا کرده‌اید، حالا برای خود این تصویر را می‌سازید که نویسنده بزرگی شوم، یا کتاب پرفروشی بنویسم، و وقتی خود را تصور می‌کنید که نویسنده بزرگی شده‌اید و معروف هستید و همه دوست دارند با شما مصاحبه کنند و شما را به برنامه‌هایشان دعوت کنند و یا از شما میخواهند که کلاس‌های نویسندگی برایشان برگذار کنید و یا در هرکجا که می‌روید شما را می‌شناسند دوست دارند با شما عکس بگیرند از شما امضاء بگیرند یا برایشان کمی صحبت کنید و .... . وقتی تصویری که خودتان دوست دارید، ساختید و بارها برای خود مرور کردید، آنوقت حس رسیدن به آن و لذت رسیدن و بدست آوردنش باعث به حرکت درآوردن شما و رها نکردن و ادامه دادن می‌شود. 

 

نگران با مقدار کم شروع کردن نباشید

نگران کند بودن فرایند نباشید

نگران فاصله زیاد نباشید

 

همه چیز از قدم اول شروع می‌شود، همه چیز از کنار هم قرار گرفتن کوچکترین واحد ساخته می‌شود. شما مثلا میخواهید به ۱۰ میلیون پول برسید که با آن سرمایگذاری خود را سرعت ببخشید و خرید و فروش نقره و طلا انجام دهید، ابتدا از پنجاه هزار تومان شروع کنید، تصمیم بگیرید هر بار به هر طریقی یا پنجاه هزار تومان بدست بیاورید و یا پنجاه هزار تومان کمتر خرج کنید. مثلا امروز میخواهم ساندویچ بخورم، آیا میتونم ساندویچ نگیرم، آیا میتونم داخل خونه غذا درست کنم، آیا میتونم به جای خرید  ساندویچ، مواد اولیه‌اش رو بگیرم و خودم درست کنم و ببینید اگر این کار را انجام دهید چندتا پنجاه هزار تومان صرفه جویی کرده‌اید، مثلا امروز میخواهید بروید بیرون و به کافه‌ای بروید و چیزی بخورید، با خودتان بگویید آیا بیرون بروم حالم بهتر می‌شود، آیا تنهایی رفتم خوبه، آیا نمیتونم فقط برم بیرون و کافه نرم، آیا میتونم به جای کافه جای ارزانتری برم، آیا میتوانم به جای خوردن کیک در کافه، یک کیک آماده از سوپرمارکت بخرم و گوشه‌ای بشینم و از خوردنش لذت ببرم و تمام این کارها چندتا پنجاه هزارتومان صرفه جویی ميکنم.

حالا شما فکر میکنید که ۱۰ میلیون تومان چندتا پنجاه هزار تومان است، بله ۲۰۰ تا پنجاه هزار تومان صرفه جویی کنید و یا با کسب درآمد بدست آورید شما به ده میلیون پول رسیده اید. به نظرتان ۲۰۰ عدد زیادی است!!

شما تقریبا هر روز میتوانید ۵۰ هزار تومان صرفه جویی کنید، از امروز شروع کنید و حداکثر ۶ ماه دیگر به ده میلیون رسیده‌اید. و با خود نگویید ۶ ماه دیگر معلوم نیست که چقدر همه چیز گران شود و این ده میلیون به کجا می‌رسد، من تمام این کارهایی که می‌گویید هیچکدامشان انجام نمی‌دهم، من از کجا صرفه جویی کنم. نگران نباشید، هزینه های هر روزتان را به مدت یک ماه ثبت کنید و خواهید فهمید که در کجا چقدر می‌توانید صرفه جویی کنید و کجا به صورت غیر ضروری پول خرج کرده‌اید، در همه چیز می‌توان صرفه جویی کرد، در بسته اینترنت، در شارژ، در گرفتن تاکسی و ... . 

یک شعار معروف دارم، اگر ذهنتان یک کاری بخواهد انجام دهد حتما راهش را پیدا می‌کند.

خودتان درآمد ندارید، پول تو جیبی می‌گیرید، میتوانید به مقدار کمتری برسید، فقط هربار که خواستید پولی خرج کنید و چیزی بخرید، ابتدا فکر کنید که میتوانید انجامش ندهید و یا آن را تغییر دهید و مقداری صرفه جویی کنید، البته با حفظ  آرامش اعصاب، بعضی کارها ارزشش را ندارند که خودمان انجام دهیم به دردسرش نمی‌ارزد ولی تا می‌توانید، آن پولی میخواهید خرج کنید را به طریقی به تعویق بی‌اندازید و یا تغییرش دهید تا پولی صرفه جویی کنید، حال این پول‌ها را در حساب صندوق درآمد ثابت قرار دهید.

برای صندوق درآمد ثابت پیشنهاد من کاریزما هست.

https://charisma.ir/funds/fixedincomefund

و برای صرفه جویی پنجاه هزار تومانی پیشنهاد من استفاده از رند باکس بلو بانک هست.

""پست (بلو بانک) را از وبلاگ (توسعه فردی و سرمایه‌گذاری قابل اجرا، آهسته اما پیوسته) در بلاگیکس بررسی کنید

 https://mklife.blogix.ir/post/4

""

حال به زمانی بروید که ۱۰ میلیون پول را دارید، آن را در  صندوق درآمد ثابت قرار دهید و هر ماه حدود ۲۶۰ هزار تومان سود دارید، که میتوانید هر ماه ۱۰۰ هزار تومان طلا و ۱۰۰ هزار تومان نقره بگیرید، و وارد چرخه درآمد و تولید سود شوید. و همچنان مسیر صرفه جویی را ادامه دهید و مسیر رشد شما سریع تر   می‌شود.

و نگران کنی فرایند نباشید، بعضی وقت‌ها میبینید نیاز به چند میلیون پول دارید و با خود می‌گویید اگر الان دو میلیون بیشتر داشتم فلان کار را می‌کردم و یا فلان وسیله را می‌خریدم و اگر یک سال پیش این‌کارها را می‌کردید الان حسرت دو میلیون را خواهید خورد.

نگران فاصله زیاد نباشید، هر قدمی که بردارید هر مقداری که صرفه جویی کنید و هر مقداری که سرمایه‌گذاری کنید به همان میزان از جایی که بود‌ه‌اید فاصله گرفتید و پیشرفت کرده‌اید.

اگر سوالی داشتید و یا توضیحاتم در بعضی جاها واضح نبود، سوال کنید، سعی می‌کنم براتون توضیح بدم و راهنمایی کنم.

 

خود را با دوستانتان مقایسه نکنید

خود را با دیگران مقایسه نکنید

به اطرافیانتان نگاه کنید ولی خود را با آن‌ها مقایسه نکنید، وقتی میخواهید تغییر کنید دنبال این نگردید که بقیه تایید کنند. یا موافق تغییر شما باشند، شما برای دیگران تغییر نمی‌کنید ، برای خودتان تغییر می‌کنید. شما بر اساس شرایط حاضر به این نیاز رسیدید که نیاز به تغییر داری، نیاز به بهبود وضعیت خود دارید، وقتی به این احساس و نیاز رسیدید، تصمیم بگیرید و حرکت کنید، در این موقعیت بزرگترین اشتباه این است که منتظر تایید دیگران باشید، دیگران به نیاز شما برای تغییر بی اهمیت هستند، چون خودشان نیاز به تغییر ندارند، دیگران به خصوص دوستان شما، شاید در ظاهر با شما هم نظر باشند ولی در واقعیت متفاوت از شما هستند، آن‌ها بخاطر دوستی با شما، بخاطر بودن در کنار شما، بخاطر فایده‌هایی که از شما دارند در بیشتر مواقع خودشان را هم نظر شما می‌دانند، در مشکلات شما همدردی می‌کنند و نشان می‌دهند که مشکلات مشابهی دارند ولی موقع عمل و تغییر که می‌رسد، با شما همراهی نمی‌کنند و سعی می‌کنند شما را هم قانع کنند که نیاز به تغییر ندارید و در  بعضی مواقع حتی این نیاز تغییر را به تمسخر می‌گیرند.

دلیل این کارشان این است که واقعا با شما همنظر نیستند و مشکلات مشابه شما ندارند و در آن زمینه‌ای که شما نیاز به تغییر دارید آن‌ها وضعیت به مراتب بهتری دارند. پس در این مواقع منتظر تایید دیگران نباشید و وقتی که نیاز به تغییر احساس کردید، شروع کنید.

 

سخت شدنِ ادامه دادن

بعضی وقت‌ها ادامه دادن سخت می‌شود. مخصوصا وقتی تغییری احساس نمی‌کنید، وقتی احساس می‌کنید به هدفتان نزدیک نمی‌شوید.

در این مواقع چکار باید کرد؟

اول اینکه ادامه دادن مثل حرکت توی جاده است، جاده ای قدیمی که نشانه و علائم و تابلو‌های زیادی ندارد، فقط تابلویی دارد که جهت مقصد را نشان می‌دهد، دیگر تابلویی که بگوید تا آنجا چند کیلومتر باقی مانده وجود ندارد و شما برای اولین بار از آن مسیر می‌روید. حال بعد از چند ساعتی ممکن است شک کنیم که مسیر را داریم درست میریم؟ چرا نمیرسیم؟ شاید گم شدیم؟

ولی این ها هیچکدام نشانه‌ای بر گم شدن یا اشتباه رفتن نیست، بلکه مشکل از صبر ما است. وگرنه جهت مقصد مشخص است.

مثلا چند وقت هست شروع کردیم به ورزش و همه‌اش به این فکر می‌کنیم چرا وزنم تغییری نمی‌کند؟ چرا شکمم کوچک نمی‌شود؟

یا چند وقت است شروع کردیم به پس‌انداز و سرمایه‌گذاری و به این فکر می‌کنیم چرا پولدار نمیشم؟ چرا سرعت پول درآوردن اینقدر کند است؟

و یا شروع به کتاب خواندن کردیم و به خودمون میگیم، با دو سه صفحه در روز که این کتاب به این زودی‌ها تمام نمی‌شود، یا این چند کتاب را خوانده‌ام ولی چیزی یاد نگرفتم، چیزی بهم اضافه نشده، یا هرچی خوندم فراموش میکنم.

مشکل اینجاست که ما یاد نگرفتیم، موفقيت‌های کوچک را ببینیم و از آن‌ها لذت ببریم. در عوض به خاطر خیلی شکست‌های کوچک ناراحت و ناامید می‌شویم.

از امروز تصمیم بگیریم و با خودمان بگوییم : " اشکالی ندارد از شکست های کوچک ناراحت باش، ولی باید از موفقیت‌های کوچک هم خوشحال شوی."

آره چند وقت هست ورزش میکنم و وزنم تغییری نکرده، ولی روحیه بهتری دارم، احساس سبکی میکنم، انرژی بیشتری دارم، فعالیت‌های عادی را با خستگی کمتری انجام میدم، دیرتر خسته میشم، خوراک بهتر شده و ....

آره  سرمایه و داراییم خیلی کند اضافه میشه ولی خب اگر هیچ کاری نمیکردم، الان داراییم کمتر بود، اما الان تونستم هم جولوی کم شدن داراییم رو بگیرم و هم مقداری بهش اضافه کنم. (حتی یک هزار تومن هم اضافه کردن موفقیت حساب میشه)

برای کتاب خوندن هم همینجوری، شاید فکر کنیم که چیزی یاد نگرفتیم و یا با این سرعت سالی یک کتاب هم نمی‌توان خواند، ولی فراموش نکنیم که داریم یک عادت در خودمان ایجاد میکنیم، عادت تکرار کارها، عادت پیوستگی در انجام کارها.

شاید الان روزی یک صفحه باشد ولی سه ماه یا شش ماه دیگر یا تعداد صفحات مطالعه روزانه شما بیشتر شده و یا یک خرده عادت دیگر در کنار آن ایجاد کرده‌اید. چون دیگر ذهن شما به این باور رسیده است که می‌تواند یک سری عادت‌های تکرار شونده را ایجاد کند، و این بزرگترین پیروزی است.

 

از عادت های خوب تکرار شونده خودتون برام بنویسین

تغییر و بهبود وضعیت مالی، موفقیت مالی

همه ما دوست داریم وضع مالی خوبی داشته باشیم.

برای این کار باید اقداماتی انجام دهیم.

یک : پول را درک کنیم، هر کوچکترین مقدار پول یا راحت تر بگم هر واحد پول برایمان ارزشمند باشد. شاید تعجب کنید و حتی بخندید ولی واقعیت این است که از قرار گرفتن چندین ریال کنار یکدیگر و یا به عبارتی جمع شدن چندین ریال با هم به رقم های بزرگ تبدیل می‌شوند. و مثال قطره قطره جمه گردد وانگهی دریا شود. تاکید به این حالت دارد، وقتی پول برای شما ارزشمند شد، آنگاه شروع تغییر وضع مالی شما اتفاق می‌افتد.

برای خود من هر هزار ریال ارزشمند است و اگر بتوانم بههر طریق این مقدار به دارایی‌ام اضافه کنم، موفق هستم.

دو : پولدار شدن، فقط افزایش درآمد نیست، بلکه کاهش هزینه‌ها قدم بزرگی در این مسیر هست. وقتی مخارج خود را کنترل و کاهش دهید. به مقدار پولی جدید دست پیدا می‌کنید که می‌توانید آن را سرمایه‌گذاری کنید و به پول بیشتری دست پیدا می‌کنید.

مثال : اگر هر ماه ۱۰۰ هزار تومان کمتر خرج کنید. بعد از سه ماه میتوانید یک کتاب بخرید و اگر هر روز تقریبا ۴ صفحه مطالعه کنید، بعد از تمام شدن این کتاب پول کتاب بعدی را جمع کرده‌اید و می‌توانید کتاب دیگر را بخرید و شروع به مطالعه کنید. و با مطالعه و افزایش آگاهی  سرعت پیشرفت خود را افزایش دهید. در کمترین حالت.

و یا با پولی که جمع می‌کنید به صورت آنلاین طلا، نقره و دلار بگیرید.

سه : هر ماه درآمد خود را به چند بخش تقسیم کنید، یک بخش هزینه های روزمره، یک بخش مربوط به پس انداز و سرمایه‌گذاری،  یک بخش هم برای آموزش.

آموزش بحث مهمی است که باید به آن توجه کرد.

شما برای فوتبالیست شدن هم نیاز به آموزش دارید، وقتی قوانین و شرایط فوتبال را بلد شدید، حالا با تکرار و تجربه کردن (شکست خوردن) می‌توانید پیشرفت کنید. حال اینکه در فوتبال قوانین کمتری باید یاد بگیرید و در مباحث مالی قوانین بیشتری برای یادگیری هست.

چهار : در سرمایه‌گذاری باید صبر داشته باشید، و به دنبال راهی باشید که پول برای شما کار کند، به اصطلاح درآمد پسیو داشته باشید.

صندوق‌های درآمد ثابت مثال جالبی هستند. که بدون ریسک هر ماه به درآمد شما اضافه می‌شود، بدون انجام هیچکاری، و همچنین می‌توانید برای سرعت دادن به این روند می‌توانید سود آن را در بازارهای طلا و نقره و دلار سرمایه‌گذاری کنید.

پنج : بعد از انجام این کارها، حالا پول کافی برای قدم‌های بزرگتر دارید. حالا تجربه انجام کارهای بزرگتر دارید، حالا دانش انجام معامله‌های بزرگتر دارید.

شما باید سعی کنید به همراه ثروت خودتان رشد کنید. و هیچگاه عجله نکنید و حریص نباشید و از کوچکترین قدم‌های خود خوشحال و راضی باشید.

زیرا تا از قدمی که برداشته‌اید راضی نباشید، قدم بعدی را برنمیدارید و اگر قدم های بعد را به زور هم بردارید، بالاخره خسته می‌شوید.

پس همیشه از میزان تلاش خود راضی باشد، بدانید اندازه قدم مهم نیست، مهم برداشتن قدم هست، کسی که به قله می‌رسد، اندازه‌های قدم و تعداد قدم برایش مهم نیست، مهم برداشتن قدم بعدی تا رسیدن به قله است.

پس‌انداز و سرمایه‌گذاری، همزمان

اولین اقدام در بهبود وضعیت مالی، تقسیم کردن درآمد به بخش‌های مختلف، یک بخش برای پس‌انداز، یک بخش برای سرمایه‌گذاری، یک بخش برای هزینه‌های روزمره، یک بخش هم برای آموزش

حالا میتونید یک کار باحال انجام بدین و پول سرمایه‌گذاری رو از پس اندازتون بدست بیارین، بدون اینکه از پس‌اندازتون چیزی کم بشه.

شما میتونید پس‌اندازتون رو داخل صندوق درآمد ثابت بزارین، بعد هر هفته یا ماه، با سودش نقره یا طلا بخرین.

یکی از صندوق‌های درآمد ثابت با سود روزشمار بالا، صندوق درآمد ثابت کاریزما هست با سود روزشمار ۳۸.۵٪

بدون مالیات، بدون کارمزد، هر لحظه خواستین میتونید برداشت کنین و تا حداکثر ۲۴ ساعت بعد داخل حسابتون هست.

جذابیت بیشتر این صندوق اونجاست که میتونید در لحظه داراییتون رو به مقدار دلخواه تبدیل کنید به طلا و نقره، اینجوری میتونید به صورت هفتگی  یا ماهانه وارد کاریزما بشید و سود خودتون تبدیل به طلا و نقره کنید.

در این حالت اصل پولتون که پس اندازتون هست حفظ میشه، و سرمایه‌گذاری هم انجام دادین.

و هرگز فراموش نکنید که قدم‌های کوچک باعث موفقیت بزرگ می‌شوند.

با بدست آوردن مقداری سرمایه، توان سرمایه‌گذاری خودتون رو افزایش میدین و به دنبالش درآمد بیشتری کسب می‌کنید. 

و نگران زمان و کند بودن فرآیند نباشید، زیرا در زمانی که فرصت خوب سرمایه‌گذاری پیدا شود، کسی برنده است که دارایی برای سرمایه‌گذاری داشته باشد.

همه ما دو گروه حرف را شنیده‌ایم.

گروه اول : الان وقت خرید فلان است، یا فلان چیز را اگه خریده بودید الان فلان مقدار سود می‌کردید.

گروه دوم : منم میفهمم وقت خرید است ولی با کدام پول بخرم؟ من اگر پول داشتم فلان می‌کردم، یا آن موقع که گفتن فلان چیز گران می‌شود من پولی نداشتم که بخرم وگرنه دوست داشتم که بخرم و مانند این‌ها.

حالا جواب من این است از همین سرمایه‌گذاری‌های کوچک درآمد خود را بیشتر کنید و اینبار هر وقت فرصتی پیش آمد شما هم می‌توانید از آن فرصت استفاده کنید، هرچقدر هم کم، مهم نیست، چون بالاخره سرمایه شما بیشتر می‌شود و دفعات بعد بیشتر می‌توانید سرمایه‌گذاری کنید.

 

طلا و نقره بخرید

زیاد صبر کنید.

ریسک طلا کمتر

ریسک نقره بیشتر

ولی هر دو در بازه زمانی شش ماه تا یک سال سود خودشون میدن.

به صورت پلکانی خرید کنید( یعنی کل دارایی که میخواهید سرمایه‌گذاری کنید به پنج یا ده قسمت تقسیم کنید و در تاریخ‌های مختلف خرید کنید تا نوسانات شدید بازار اذیتتون نکنه، بعدا بیشتر درباره خرید پلکانی توضیح میدم)

حریص نباشید. سعی کنید بازار را پیش بینی نکنید. هیچ قیمتی برای فروش کم نیست و هیچ قیمتی برای خرید زیاد نیست، زمان تعیین کننده است.

اگر به پولی که سرمایه‌گذاری می‌کنید نیاز نداشته باشید( که اصل همینه باید پولی جدا از خرج و هزینه های روزمره برای سرمایه‌گذاری کنار بگذارید) همیشه می‌تونید در بهترین قیمت بفروشید و در بهترین قیمت بخرید. چون بازار نیاز به بازیگران بدون ترس دارد، ترس و عجله باعث تصمیم گیری اشتباه می‌شود.

فقط صبر کنید و بازار را زیر نظر داشته باشید.

در هنگام خرید و فروش کارمزد را در نظر بگیرید. در هر قیمتی که خرید انجام دهید اگر قیمت به اندازه درصد کارمزد خرید و به علاوه درصد کارمزد فروش افزایش پیدا کند تازه به اصل پول خود می‌رسید و از آن به بعد سود بدست می‌آید.

مثال: طلا به قیمت ۱۸۳۵۰۰۰۰ خریده اید و کارمزد خرید و فروش هرکدام ۱٪ باشد اگر قیمت به ۱۸۷۱۷۰۰۰ برسد شما در این نقطه بفروشید به اصل پول خود می‌رسید. حال باید با خود قرار بگذارید که از هر خرید پلکانی چند درصد سود می‌خواهید. ۲ یا ۳ یا ۶ یا هر درصدی دیگر، پس قیمت فروش برای کسب سود مثلا برای ۶ درصد سود می‌شود. ۱۸۳۵۰۰۰۰ به علاوه ۲٪ کارمزد و ۶٪ سود که روی هم می‌شود ۸٪ و برابر می‌شود با  ۱۹۸۱۸۰۰۰ 

در این قیمت بفروشید ۶٪ سود می‌کنید.

بهتر است همیشه برای سود خود درصدی تعیین کنید تا در هنگام نوسانات بازار گیج نشوید، زیرا دودل بودن و شک کردن باعث پایین آمدن واکنش شما و از دست دادن سود می‌شود.

همچنین با محاسبات ساده می‌توانید قیمت روز طلا و نقره را حساب کنید و با قیمت بازار مقایسه کنید و بفهمید الان زمان مناسبی برای خرید هست یا نه.

قیمت هر گرم طلای ۱۸ عیار برابر میشه با قیمت دلار ضربدر قیمت انس جهانی طلا و حاصل تقسیم بر ۴۱.۵

و همچنین برای نقره

قیمت هر گرم نقره برابر میشه با قیمت دلار ضربدر قیمت انس جهانی نقره و حاصل تقسیم بر ۳۱.۱۰۳۵

حال اگر قیمت بدست آمده از قیمت بازار کمتر بود با ترس بیشتری خرید کنید د یا صبر کنید، و اگر قیمت بدست آمده از بازار بیشتر بود، زمان خریدن است.

اینجوری میتونید در زمان های بهتری خرید کنید. ولی در هر حالت به صورت پلکانی خرید کنید و یا به صورت هفتگی و ماهانه خرید کنید، اینجوری امن تر هست.

خودتان درگیر فرصت‌های بازار نکنید، فرصت همیشه ایجاد می‌شود. بهترین کار این است که تجربه کسب کنید و هر از دست دادن فرصت خود یک تجربه است برای دفعه بعد، و بازار تا ابد در حال نوسان و چرخش و تکرار است.