توسعه فردی و موفقیت مالی با قابلیت اجرا

اینجا تجربیات شخصی‌ام را با کسانی به اشتراک می‌گذارم که به دنبال راهی برای تغییر وضعیت زندگی‌شان هستند؛ با تمرکز بر توسعه فردی و سرمایه‌گذاری هوشمند.

جملات مثبت

جملات مثبت که هر روز تکرار کنیم. جملاتی که باعث بشن احساس بهتری داشته باشیم. جملاتی که بتونن یک ذهنیت قوی بهمون بدن و با تکرار هر روزشون بتونیم یک ذهن قوی داشته باشیم.

یک جمله مثبت که دوسش دارم اینه:

"همه چیز خوبه، همه چیز به نفع من هست و از هر تجربه‌ای که میگذرونم فقط خوبی نصیبم میشه، من در امانم، محافظت میشم و دوست داشتنی‌ام"

این جمله به صورت کلی و برای حال خوب و برای هر روز استفاده میشه. یک سری جملات برای رسیدن به اهداف و رسیدن به اون ویژگی‌هایی که دوست داریم هستن، که این جملات باید خودمون بسازیم.

جملات مثبت چندتا ویژگی دارن

یک اینکه جملات مثبت باید به زبان حال باشن، مثلا من "باهوش هستم" من باهوش میشوم و من باهوش خواهم بود برای ساخت ذهنیت تاثیرگذار نیستن.

من سالم هستم.

من شاد هستم.

من منظم هستم.

حالا در هر زمینه‌ای که ميخواهيد تغییر کنید یا فکر میکنید ضعیف هستین یا میترسین یا فکر میکنید خوب نیستین، یک جمله مثبت برای خودتون بسازید و هر روز تکرارش کنید، تا واقعا ازش عبور کنین و بتونین تغییرش بدین.

مثلا یکی فکر میکنه که زشت هست و اصلا قیافه خوبی نداره باید هر روز به خودش بگه "من زیبا هستم""من خوش قیافه هستم""من چهره جذابی دارم" وقتی این حرف‌ها را تکرار کنی یکدفعه زیبا نمیشی ولی باعث میشه بیشتر خودت رو دوست داشته باشی و بتونی برای خودت وقت بذاری و اون زیبایی‌هایی که تا امروز نمیدیدی ببینی و اعتماد به نفست بیشتر بشه و متوجه بشی که هرکسی برای خودش زیباست، و بعد از چند وقت متوجه میشی که دیگران هم با جذابیت خاصی بهت نگاه میکنن.

اگر درسی رو یاد نمیگیری به خودت باید بگی"من درس‌هایم را یاد می‌گیریم""من هر درسی را که مطالعه کنم یاد میگیرم""من باهوش هستم" وقتی اینجوری به خودت میگی با اشتیاق بیشتری میتونی درست رو بخونی و بهتر و بیشتر میتونی یاد بگیری.

یه وقت‌هایی اینقدر به خودمون منفی دادیم و ذهنمون منفیه که اصلا گفتن جملات مثبت منطقی به نظر نمیاد و حتی خنده‌دار و دروغ بنظر میرسه، ولی اصلااینجوری نیست، جملات منفی که سالیان سال به خودمون گفتیم و کلی انرژی منفی بهشون دادیم یک شبه درست نمیشن باید همونقدر انرژی مثبت بدیم تا اثر انرژی منفی مربوط به اون ذهنیت تغییر کند. و خوبی داستان اینجاست مثلا ذهنیت منفی که توی ۱۵ سال شکل گرفته و هر روز برامون تکرار شده میاز به زمان ۱۵ سال برای تغییر ندارد فقط باید معادل انرژی منفی توی اون ۱۵ سال انرژی مثبت تزریق کنیم تا منفی خنثی بشه و تغییر کند، و هربار و هرجا که جملات مثبت خودتون رو تکرار کنید مقداری انرژی مثبت به خودتون تزریق کردید. بعضی از آدم‌های موفق جملات مثبت را چندین بار در روز تکرار میکنند و روی برگه‌هایی مینویسند و همراه خودشون همیشه دارن و بهشون نگاه میکنن تا انرژی مثبت بیشتری و چندبار در روز به خودشون تزریق کنن.

یک راز کوچک برای کسانی که خیلی منفی هستن، اشکالی نداره اگر عادت کردین منفی باشین و یادتون میره مثبت باشین. جملات منفی رو با یک"ولی""اما" مثبت کنین تا براتون عادت بشه جملات منفی کمتر استفاده کنین.

مثلا "من هیچوقت نمیتونم درست تصمیم بگیرم ولی سعی میکنم از این به بعد تصمیم درست بگیرم""من نمیتونم با دیگران ارتباط بگیرم ولی دارم با خودم کار میکنم که بهتر بشم"

از هیچ چیز نترسید و مثبت باشید، زندگی واقعا چیز جذابیست.

مواظب خودتون باشین

ریسک و شانس

ریسک و شانس مکمل یکدیگر هستند.

مجموع ریسک و شانس برابر صد درصد می‌شود. مثلا با ۸۰ درصد ریسک شما برای موفقیت به ۲۰ درصد شانس نیاز دارید.

حال تعریف ریسک چیست؟

ریسک یعنی تلاش برای انجام کاری همراه با ترس از موفق نشدن. یعنی انجام یک کار با آگاهی از اینکه امکان عدم انجام آن وجود دارد. به عنوان مثال دارای‌ام را به نقره تبدیل کنم با این فکر که در چند ماه آینده قیمت آن رشد کند ولی احتمال آنکه تا یکسال یگر رشد نکند و یا اینکه حتی ریزش کند هم وجود دارد و اینکه در چند ماه آینده به آن پول نیاز پیدا خواهم کرد. ولی با این حال این کار را انجام بده  و به سود خوبی هم برسم.

اگر این کار را انجام نمیدادم مثلا ۷۰ درصد ریسک را قبول نمیکردم، هیچگاه آن ۳۰ درصد شانس نصیبم نمیشد که به موفقیت که کسب سود بود برسم.

و اگر آن ۳۰ درصد شانس اتفاق می‌افتاد و نقره رشد میکرد ولی چون آن ۷۰ درصد ریسک را قبول نکرده بودم هیچگاه به آن سود هم نمی‌رسیدم.

و از نظر من ریسک و شانس مکمل یکدیگر هستند و هیچکدام بدون دیگری معنی ندارد و نتیجه‌ای هم حاصل نمی‌کند.

و شانس بدون ریسک می‌شود حسرت.

و ریسک بدون شانس می‌شود(عدم موفقیت) تجربه.

پس یا در زندگی باید حسرت بخورید و یا تجربه بکنید.

و این را بدانید که میوه حسرت، غصه و افسردگی و بدحالی است. درحالی‌که میوه تجربه، موفقیت و لذت و اعتماد به نفس.

پس از ریسک کردن نترسید و سعی کنید معنی کلمات را برای خودتان بازتعریف کنید.

تعریف کلمات در جانعه امروزی در بیشتر مواقع مانع پیشرفت ما می‌شوند. و این دلیل که چون عده‌ی زیادی نتوانسته‌اند پس ما هم نمی‌توانیم، از بزرگترین اشتباهات است.

زیرا یکی از اصل‌های مهم موفقیت این است که هیچگاه خود را با دیگران مقایسه نکنید. و قبلا هم گفته‌ام که موفقیت و شکست هیچکس دلیل بر موفقیت و شکست شخص دیگر نمی‌شود.

پس ریسک کنید تا شانس نمایان شود.

زیرا شانس همواره همراهتان است، فقط تا ریسک نکنید خودش را به شما نان نمی‌دهد.

xدرصد ریسک + yدرصد شانس = ۱۰۰٪ موفقیت

نا‌امید شدن، ادامه دادن فایده ندارد، چرا ادامه بدهم؟

زمان‌هایی پیش می‌آیند که ناامید می‌شویم و به خودمان می‌گوییم ادامه دادن بی‌فایده است، چرا وقتی دوباره همان کارهای تکراری را انجام می‌دهم و چیزهای می‌خواهم ندارم و با نداشته‌هایم زندگی می‌کنم، دلخوش به کدوم آینده باشم!

مثلا می‌خواهم وزن کم کنم و چند وقت ورزش کردم و غذاهای سالم خوردم ولی بدلیل اینکه هنوز به وزن ایده‌آل نرسیده‌ام و خسته ذهنی شده‌ام و در یک روز خاص یک نفر چیزی به شما می‌گوید یا اتفاقی برای شما رخ می‌دهد که هوس خوردن فست فود می‌کنید و هرچه می‌خواهید جولوی خود را بگیرید، خشمگین تر می‌شوید و می‌گویید باید این فست فود را بخورم تا آرام شوم و اگر این کار را نکنم افسرده می‌شوم و اصلا چرا نباید بخورم وقتی بعد از این همه مدت نتیجه خاصی نگرقتم.

می‌خواهم بگویم، باید تا می‌توانید جولوی خود را بگیرید، ولی اگر موفق هم نشدید، نگران نباشید، ناراحت نشوید. هنوز اتفاقاتی  نیوفتاده و شما می‌توانید ادامه دهید، شما فقط یک اشتباه کرده‌اید که خود این می‌تواند تجربه‌ای باشد برای دفعات بعد که چگونه با این لغزش برخورد کنید و از این شرایط سربلند و با احساس خرسندی خارج شوید. و می‌توانید دوباره اهدافتان را بنویسید و بیشتر روی اهدافتان زوم کنید و دقیق تر آن‌ها را ببینید، تنها دلیل این لغزش‌ها می‌تواند ضعیف بودن اهداف و یا درست تعریف نشدن آن‌ها باشد. و راه حل دیگر این می‌تواند باشد که قبل از انجام دادن آن اشتباه، یک کار سخت، مفید، در راستای اهدافتان انجام دهید که آن اشتباه به عنوان پاداش باشد.

برای تغییر ابتدا باید ذهنیت را تغییر داد

برای اینکه رفتارها و عادت‌های شما در عمل تغییر کنند، ابتدا باید ذهن خود را تغییر دهید، باید باورهای خود را تغییر دهید.

اگر باور شما بر این باشد که پول چرک کف دست است، هر چقدر هم که تلاش کنید، در زمينه مالی موفق نخواهید شد، پس اول باید به این باور برسید که پول خوب است، پول زیباست، من پول را دوست دارم.

اگر باور شما این باشد که افرادی که بدن خوش فرمی دارند، آدم‌های بس بند و باری هستند و یا خیانت می‌کنند، هیچگاه بدن خویی نمی‌توانید داشته باشید. زیرا شما به شخصی تبدیل می‌شوید که در ذهنتان ساخته‌اید.

پس باید ذهنتان با چیزی که می‌خواهید به آن دست پیدا کنید، هم راستا باشد، پس ابتدا ذهن و نوع تفکر و ذهنیت را باید تغییر داد. زیرا ناخودآگاه از خودآگاه قوی‌تر است. زیرا ناخودآگاه مسئول کارهای پر تکرار ما است، مسئول بقای ما است.

پس اول هدف خود را بشناسید، بعد بدس  آوردن آن را در ذهن خود تجسم کنید. حال نسبت به آن مثبت فکر کنید و با مهندسی معکوس ببینید چه چیزهایی ماتع رسیدن به آن هستن و یا اگر به آن نقطه برسید چه کسانی ناراحت می‌شوند؟ چرا ناراحت می‌شوند؟ و ناراحتی آن‌ها برای شما اهمیت دارد؟

خیلی از ذهنیت‌های ما بی مورد هستند و شما می‌توانید با تفکر درباره آن‌ها و صحبت با آن افراد ببینید که الکی ناراحت بودید و مانع پیشرفت خود می‌شدید. و یا در مواردی اگر واقعا میخواهید به آن هدف برسید دیگر ناراحتی آن اشخاص نباید برایتان مهم باشد و باید این داستان را برای خود حل کنید، مخصوصا اگر رسیدن شما به آن هدف هیچ ضرری به آن فرد نمی‌رساند، در این صورت ناراحتی آن فرد بی‌مورد است و ما در قبال آن هیچ مسئولیتی نداریم. و باسد مسیر خودمان را برویم.

با مطالعه در زمینه‌های روانشناختی و استفاده از جملات مثبت و افزایش آگاهی می‌توانین، تغییر ذهنیت ایجاد کنیم‌.  در این زمینه کتاب‌های مانند جادوی فکر بزرگ اثر شوارتز و اسرار ذهن ثروتمند اثر تی هارو اکر می‌توانند کمک کنند. 

اگر کتابی هم شما می‌شناسید، لطفا معرفی کنید.

هدف و انگیزه

هدف و انگیزه ندارم، چکار کنم؟

به هدف و انگیزه نیاز نیست، فقط حرکت کنید، مسیر و انگیزه و در نهایت هدف پیدا می‌شود، زیرا هدف شما هیچوقت گم مشده است، در عمق وجود شماست و فقط این ناراحتی و خستگی و استرس و کمبود‌ها و افسردگی نمی‌گذارند شما هدف درونی خودتان را پیدا کنید.

خود را شهری تصور کنید که با چهار شهر دیگر راه ارتباطی دارد، شمال و جنوب و شرق و غرب و هر کدام از شهر‌ها مربوط به یک چیز می‌شود، هنر، ورزش، اقتصاد و سیاست و وارد هرکدام از آن شهرها که بشوید خود آن دیگر شامل چندین شهر و روستا و بخش است که زیر شاخه‌های آن ‌می‌باشند، مثلا در شهر هنر، شهر‌های مربوط به موسیقی، خوانندگی، سینما، بازیگری، نویسندگی، و هر چه مربوط به هنر می‌شود و به همین صورت برای شهر‌های دیگر.

این‌ها مثالی برای تصویر سازی هست، حالا صحبتم با کسانی‌است که می‌گویند بدون هدف و انگیزه چکار کنیم!

هر آدمی در درون خود علایقی دارد به سمت علایقش حرکت کند، مثلا علاقه به ورزش دارد به سمت شهر ورزش برود وقتی وارد شد به یکی از زیرشاخه های ورزش برود، هرجا که دید خوب نیست زیرشاخه‌ را عوض کند و به زیر شاخه‌ای دیگر برود و تا یک کاری را انجام ندهد نخواهد فهمید که توانایی‌اش را دارد یا نه.

حال فرض بر این که اصلا از ابتدا هیچ علاقه‌ای ندارد و به دنبالش هیچ هدف و انگیزه‌ای ندارد. به صورت کاملا تصادفی یکی از شهر‌ها را انتخاب کنید و به سمتش حرکت کنید، بعد از حداکثر شش ماه، سرانجام خواهید فهمید که آن شهر بدرد شما میخورد یا نه، اگر بخورد که مشکلی نیست فقط باید زیرشاخه‌ها را امتحان کنید تا زیرشاخه مناسب را پیدا کنید و اگر نخورد برمی‌گردید و از اول شهری دیگر انتخاب می‌کنید و اینبار به جای شش ماه بعد از چهار ماه خواهید فهمید که بدرد شما می‌خورد یا نه و اگر این بار هم شهر اشتباه انتخاب شده باشد و برگردید و شهر بعدی را انتخاب کنید، حالا به جای چهار ماه دو ماه طول می‌کشد که متوجه انتخاب درست یا غلط خود شوید.

اینجا دوباره کسانی می‌گویند، من شش ماه وقت بگذارم تا بفهمم که این مسیر همان هدف من هست یا در این مسیر هدفی می‌توانم پیدا کنم یا نه؟!

بله شش ماه وقت بگذار، باید بگویم که برای شمایی که بیشتر از حدود هفت سال بلاتکلیف هستید و می‌خواهید کاری بکنید و همیشه هم بی حرکت مانده‌اید، شش ماه حرکت کردن برای پیدا کردن مسیر، زمانی به حساب نمی‌آید، و اگر باز هم کاری نکنید می‌بینید سه سال دیگر هم گذشت و هی زمانتان کمتر می‌شود و آخر هم ندانستید که هدف و انگیزه‌تان چیست. و ناامید‌تر و افسرده‌تر و خسته‌تر می‌شوید و شروع کردن برایتان سخت‌تر و بی‌معنی‌تر می‌شود، زیرا زمانتان کمتر شده‌ است و باید بگویم که این یک حقیقت تلخ و دردناک است که زمان به هیچکس اهمیت نمی‌دهد و بخاطر هیچکس توقف نمی‌کند.

خوب حالا وقتی بعد از چند بار تلاش شهر را پیدا کردیم و دوباره بعد از چند تلاش زیرشاخه هم پیدا کردیم، اینجا دیگر مسیر روشن است می‌توانیم برای خودمان هدفی تصویر سازی کنیم و وقتی لذت رسیدن با آن هدف را بارها در ذهنمان به تصویر بکشیم، حالا انگیزه رسیدن به آن هدف را هم داریم، و اینگونه شما هدف و انگیزه دارید.

مثلا به شهر هنر رسیده‌اید و زیر شاخه نویسندگی را پیدا کرده‌اید، حالا برای خود این تصویر را می‌سازید که نویسنده بزرگی شوم، یا کتاب پرفروشی بنویسم، و وقتی خود را تصور می‌کنید که نویسنده بزرگی شده‌اید و معروف هستید و همه دوست دارند با شما مصاحبه کنند و شما را به برنامه‌هایشان دعوت کنند و یا از شما میخواهند که کلاس‌های نویسندگی برایشان برگذار کنید و یا در هرکجا که می‌روید شما را می‌شناسند دوست دارند با شما عکس بگیرند از شما امضاء بگیرند یا برایشان کمی صحبت کنید و .... . وقتی تصویری که خودتان دوست دارید، ساختید و بارها برای خود مرور کردید، آنوقت حس رسیدن به آن و لذت رسیدن و بدست آوردنش باعث به حرکت درآوردن شما و رها نکردن و ادامه دادن می‌شود. 

 

نگران با مقدار کم شروع کردن نباشید

نگران کند بودن فرایند نباشید

نگران فاصله زیاد نباشید

 

همه چیز از قدم اول شروع می‌شود، همه چیز از کنار هم قرار گرفتن کوچکترین واحد ساخته می‌شود. شما مثلا میخواهید به ۱۰ میلیون پول برسید که با آن سرمایگذاری خود را سرعت ببخشید و خرید و فروش نقره و طلا انجام دهید، ابتدا از پنجاه هزار تومان شروع کنید، تصمیم بگیرید هر بار به هر طریقی یا پنجاه هزار تومان بدست بیاورید و یا پنجاه هزار تومان کمتر خرج کنید. مثلا امروز میخواهم ساندویچ بخورم، آیا میتونم ساندویچ نگیرم، آیا میتونم داخل خونه غذا درست کنم، آیا میتونم به جای خرید  ساندویچ، مواد اولیه‌اش رو بگیرم و خودم درست کنم و ببینید اگر این کار را انجام دهید چندتا پنجاه هزار تومان صرفه جویی کرده‌اید، مثلا امروز میخواهید بروید بیرون و به کافه‌ای بروید و چیزی بخورید، با خودتان بگویید آیا بیرون بروم حالم بهتر می‌شود، آیا تنهایی رفتم خوبه، آیا نمیتونم فقط برم بیرون و کافه نرم، آیا میتونم به جای کافه جای ارزانتری برم، آیا میتوانم به جای خوردن کیک در کافه، یک کیک آماده از سوپرمارکت بخرم و گوشه‌ای بشینم و از خوردنش لذت ببرم و تمام این کارها چندتا پنجاه هزارتومان صرفه جویی ميکنم.

حالا شما فکر میکنید که ۱۰ میلیون تومان چندتا پنجاه هزار تومان است، بله ۲۰۰ تا پنجاه هزار تومان صرفه جویی کنید و یا با کسب درآمد بدست آورید شما به ده میلیون پول رسیده اید. به نظرتان ۲۰۰ عدد زیادی است!!

شما تقریبا هر روز میتوانید ۵۰ هزار تومان صرفه جویی کنید، از امروز شروع کنید و حداکثر ۶ ماه دیگر به ده میلیون رسیده‌اید. و با خود نگویید ۶ ماه دیگر معلوم نیست که چقدر همه چیز گران شود و این ده میلیون به کجا می‌رسد، من تمام این کارهایی که می‌گویید هیچکدامشان انجام نمی‌دهم، من از کجا صرفه جویی کنم. نگران نباشید، هزینه های هر روزتان را به مدت یک ماه ثبت کنید و خواهید فهمید که در کجا چقدر می‌توانید صرفه جویی کنید و کجا به صورت غیر ضروری پول خرج کرده‌اید، در همه چیز می‌توان صرفه جویی کرد، در بسته اینترنت، در شارژ، در گرفتن تاکسی و ... . 

یک شعار معروف دارم، اگر ذهنتان یک کاری بخواهد انجام دهد حتما راهش را پیدا می‌کند.

خودتان درآمد ندارید، پول تو جیبی می‌گیرید، میتوانید به مقدار کمتری برسید، فقط هربار که خواستید پولی خرج کنید و چیزی بخرید، ابتدا فکر کنید که میتوانید انجامش ندهید و یا آن را تغییر دهید و مقداری صرفه جویی کنید، البته با حفظ  آرامش اعصاب، بعضی کارها ارزشش را ندارند که خودمان انجام دهیم به دردسرش نمی‌ارزد ولی تا می‌توانید، آن پولی میخواهید خرج کنید را به طریقی به تعویق بی‌اندازید و یا تغییرش دهید تا پولی صرفه جویی کنید، حال این پول‌ها را در حساب صندوق درآمد ثابت قرار دهید.

برای صندوق درآمد ثابت پیشنهاد من کاریزما هست.

https://charisma.ir/funds/fixedincomefund

و برای صرفه جویی پنجاه هزار تومانی پیشنهاد من استفاده از رند باکس بلو بانک هست.

""پست (بلو بانک) را از وبلاگ (توسعه فردی و سرمایه‌گذاری قابل اجرا، آهسته اما پیوسته) در بلاگیکس بررسی کنید

 https://mklife.blogix.ir/post/4

""

حال به زمانی بروید که ۱۰ میلیون پول را دارید، آن را در  صندوق درآمد ثابت قرار دهید و هر ماه حدود ۲۶۰ هزار تومان سود دارید، که میتوانید هر ماه ۱۰۰ هزار تومان طلا و ۱۰۰ هزار تومان نقره بگیرید، و وارد چرخه درآمد و تولید سود شوید. و همچنان مسیر صرفه جویی را ادامه دهید و مسیر رشد شما سریع تر   می‌شود.

و نگران کنی فرایند نباشید، بعضی وقت‌ها میبینید نیاز به چند میلیون پول دارید و با خود می‌گویید اگر الان دو میلیون بیشتر داشتم فلان کار را می‌کردم و یا فلان وسیله را می‌خریدم و اگر یک سال پیش این‌کارها را می‌کردید الان حسرت دو میلیون را خواهید خورد.

نگران فاصله زیاد نباشید، هر قدمی که بردارید هر مقداری که صرفه جویی کنید و هر مقداری که سرمایه‌گذاری کنید به همان میزان از جایی که بود‌ه‌اید فاصله گرفتید و پیشرفت کرده‌اید.

اگر سوالی داشتید و یا توضیحاتم در بعضی جاها واضح نبود، سوال کنید، سعی می‌کنم براتون توضیح بدم و راهنمایی کنم.

 

خود را با دوستانتان مقایسه نکنید

خود را با دیگران مقایسه نکنید

به اطرافیانتان نگاه کنید ولی خود را با آن‌ها مقایسه نکنید، وقتی میخواهید تغییر کنید دنبال این نگردید که بقیه تایید کنند. یا موافق تغییر شما باشند، شما برای دیگران تغییر نمی‌کنید ، برای خودتان تغییر می‌کنید. شما بر اساس شرایط حاضر به این نیاز رسیدید که نیاز به تغییر داری، نیاز به بهبود وضعیت خود دارید، وقتی به این احساس و نیاز رسیدید، تصمیم بگیرید و حرکت کنید، در این موقعیت بزرگترین اشتباه این است که منتظر تایید دیگران باشید، دیگران به نیاز شما برای تغییر بی اهمیت هستند، چون خودشان نیاز به تغییر ندارند، دیگران به خصوص دوستان شما، شاید در ظاهر با شما هم نظر باشند ولی در واقعیت متفاوت از شما هستند، آن‌ها بخاطر دوستی با شما، بخاطر بودن در کنار شما، بخاطر فایده‌هایی که از شما دارند در بیشتر مواقع خودشان را هم نظر شما می‌دانند، در مشکلات شما همدردی می‌کنند و نشان می‌دهند که مشکلات مشابهی دارند ولی موقع عمل و تغییر که می‌رسد، با شما همراهی نمی‌کنند و سعی می‌کنند شما را هم قانع کنند که نیاز به تغییر ندارید و در  بعضی مواقع حتی این نیاز تغییر را به تمسخر می‌گیرند.

دلیل این کارشان این است که واقعا با شما همنظر نیستند و مشکلات مشابه شما ندارند و در آن زمینه‌ای که شما نیاز به تغییر دارید آن‌ها وضعیت به مراتب بهتری دارند. پس در این مواقع منتظر تایید دیگران نباشید و وقتی که نیاز به تغییر احساس کردید، شروع کنید.

 

سخت شدنِ ادامه دادن

بعضی وقت‌ها ادامه دادن سخت می‌شود. مخصوصا وقتی تغییری احساس نمی‌کنید، وقتی احساس می‌کنید به هدفتان نزدیک نمی‌شوید.

در این مواقع چکار باید کرد؟

اول اینکه ادامه دادن مثل حرکت توی جاده است، جاده ای قدیمی که نشانه و علائم و تابلو‌های زیادی ندارد، فقط تابلویی دارد که جهت مقصد را نشان می‌دهد، دیگر تابلویی که بگوید تا آنجا چند کیلومتر باقی مانده وجود ندارد و شما برای اولین بار از آن مسیر می‌روید. حال بعد از چند ساعتی ممکن است شک کنیم که مسیر را داریم درست میریم؟ چرا نمیرسیم؟ شاید گم شدیم؟

ولی این ها هیچکدام نشانه‌ای بر گم شدن یا اشتباه رفتن نیست، بلکه مشکل از صبر ما است. وگرنه جهت مقصد مشخص است.

مثلا چند وقت هست شروع کردیم به ورزش و همه‌اش به این فکر می‌کنیم چرا وزنم تغییری نمی‌کند؟ چرا شکمم کوچک نمی‌شود؟

یا چند وقت است شروع کردیم به پس‌انداز و سرمایه‌گذاری و به این فکر می‌کنیم چرا پولدار نمیشم؟ چرا سرعت پول درآوردن اینقدر کند است؟

و یا شروع به کتاب خواندن کردیم و به خودمون میگیم، با دو سه صفحه در روز که این کتاب به این زودی‌ها تمام نمی‌شود، یا این چند کتاب را خوانده‌ام ولی چیزی یاد نگرفتم، چیزی بهم اضافه نشده، یا هرچی خوندم فراموش میکنم.

مشکل اینجاست که ما یاد نگرفتیم، موفقيت‌های کوچک را ببینیم و از آن‌ها لذت ببریم. در عوض به خاطر خیلی شکست‌های کوچک ناراحت و ناامید می‌شویم.

از امروز تصمیم بگیریم و با خودمان بگوییم : " اشکالی ندارد از شکست های کوچک ناراحت باش، ولی باید از موفقیت‌های کوچک هم خوشحال شوی."

آره چند وقت هست ورزش میکنم و وزنم تغییری نکرده، ولی روحیه بهتری دارم، احساس سبکی میکنم، انرژی بیشتری دارم، فعالیت‌های عادی را با خستگی کمتری انجام میدم، دیرتر خسته میشم، خوراک بهتر شده و ....

آره  سرمایه و داراییم خیلی کند اضافه میشه ولی خب اگر هیچ کاری نمیکردم، الان داراییم کمتر بود، اما الان تونستم هم جولوی کم شدن داراییم رو بگیرم و هم مقداری بهش اضافه کنم. (حتی یک هزار تومن هم اضافه کردن موفقیت حساب میشه)

برای کتاب خوندن هم همینجوری، شاید فکر کنیم که چیزی یاد نگرفتیم و یا با این سرعت سالی یک کتاب هم نمی‌توان خواند، ولی فراموش نکنیم که داریم یک عادت در خودمان ایجاد میکنیم، عادت تکرار کارها، عادت پیوستگی در انجام کارها.

شاید الان روزی یک صفحه باشد ولی سه ماه یا شش ماه دیگر یا تعداد صفحات مطالعه روزانه شما بیشتر شده و یا یک خرده عادت دیگر در کنار آن ایجاد کرده‌اید. چون دیگر ذهن شما به این باور رسیده است که می‌تواند یک سری عادت‌های تکرار شونده را ایجاد کند، و این بزرگترین پیروزی است.

 

از عادت های خوب تکرار شونده خودتون برام بنویسین

بهتر شدن، بهتر بودن

"حرکت به سمت آرزها، از شرایط موجود ناراضی بودن، بلاتکلیفی در زندگی"

تعداد زیادی از ما در اطرافمان یا در شبکه‌های اجتماعی یا در شخصیت فیلم‌ها و داستان‌ها، افرادی را می‌بینیم که دوست داریم شبیه آن‌ها باشیم.

افرادی منظم، با اعتماد به نفس، دارای برنامه، خوش صحبت، جذاب، شیک و ...

ولی به دلایل و بهانه‌های بسیار راه تبدیل شدن به آن‌ها را بلد نیستیم و یا نمی‌توانیم مثل آن‌ها شویم. در اینجا چند مشکل وجود دارد.

یک : ما مسیر رشد آن فرد و اینکه از کجا شروع کرده و از چه مسیرهایی عبور کرده تا به آن جایگاه یا شخصیت و آن توانایی برسد را نمی‌دانیم. و این را مطمئن باشید که هیچکس یک شبه و بدون چالش به جایی نمی‌رسد و شخصیت برتر آن فرد شکل نمی‌گیرد.

دو : هیچوقت خودتان را با دیگران مقایسه نکنید. حتی دو درخت یکسان در یک باغ میوه‌های یکسانی ندارند. فقط تا مقداری شبیه به هم می‌توانند باشند. و موفقیت و عدم موفقیت هیچکس، دلیل به موفقیت و عدم موفقیت ما نیست.

سه : ما خیلی وقت‌ها چیزی را دوست داریم ولی واقعا آن را نمی‌خواهیم. اگر شما چیزی را بخواهید، شک نکنید که به آن می‌رسید. جمله "خواستن، توانستن است" تاکید به همین موضوع دارد، و از داستان‌های زندگی افراد موفق هم میتوان این جمله را فهمید. باز هم باید تکرار کنم که ما خودمان را با دیگران مقایسه نمی‌کنیم و باید راه خودمان را پیدا کنیم، فقط این افراد موفق به ما می‌گویند که کار نشد ندارد.

چهار : هر چیزی بهایی دارد. شکست بهای تجربه کردن است. سختی کشیدن بهای موفقيت است. از لذت‌ها و خوشی‌ها کم کردن و یا کنار گذاشتن آن‌ها، بهای یادگیری و پیشرفت است. شروع به یادگیری کنید تا پیشرفت کنید و برای یادگیری باید هزینه کنید.

پنج : همیشه برای انجام ندادن هرکاری بهانه وجود دارد، و هیچوقت ابزار و امکانات دلخواه وجود ندارد، مثلا برای باشگاه رفتن اگر کفش و لباس و تمام وسایل به صورت کامل و حرفه ای داشته باشیم، به همراه یک مربی خصوصی  و محل باشگاه هم در نزدیکی خانه و چند دوست که پیگیر باشگاه هستند، با این‌ها باشگاه رفتن که کاری ندارد، کار سخت نرفتن است. مهم این است که کفش و لباس معمولی داشته باشی و بدون مربی و هیچ دوستی، وقتی باشگاه از خانه شما دور است و از سر کار عصر برگشته‌اید و تا آخر شب چند ساعتی بیشتر بیکار نیستید و برای هزینه باشگاه باید بیشتر پس‌انداز کنید، در این شرایط وقتی باشگاه می‌روید باید به خودتان افتخار کنید. تمامی کارها و فعالیت‌ها به همین صورت هستند. در این حالتبهترین کار برداشتن قدم‌های کوچک است.

پول هر ماه باشگاه رفتن ندارم، اشکالی ندارد، چند ماه یک بار بروم.

باشگاه خوب در نزدیکی خانه وجود ندارد، به یک باشگاه بد ولی نزدیک خانه بروم.

باز هم نمی‌توانم، پیاده‌روی کنم یا بدوم.

باز هم وقت نیست، چند حرکت ورزشی در خانه انجام بدهم.

باز هم نمی‌شود در سر کار چند حرکت نرمشی و کششی انجام بدهم.

باز امکانش نیست، درباره ورزش مطالعه کنم.

فقط کافیست که انجام دهید و ذهنتان را درگیر آنچه که دوست دارید، نگه دارید. سرانجام راه حل پیدا می‌شود. هیچوقت هدفتان را بدون اینکه آن را امتحان کنید و چند باری در آن شکست بخورید، رها نکنید. چون بدون عمل هیچگاه نمی‌فهمید که قابلیت اجرا داشته یا نه!

اگر از شخصی که چند بار  او را دیده‌اید، سوال نکنید و از او درخواست قرار ملاقاتی نکنید، هیچگاه نخواهید فهمید که درخواست شما را قبول می‌کند یا نه!

تمام زندگی همین است. پس آرزوهایتان را درخواست کنید تا بدانید که آرزوهایتان هم شما را می‌خواهند یا نه!

شش : محیط اطراف و شرایط موجود خود را بپذیرید.

پدر، مادر، برادر، خواهر، همسایه، رییس، وضعیت مالی، شهر، درآمد، .... همه این‌ها جزو محیط و شرایط شما هستند. آن‌ها را قبول کنید، حال ببینید با این شرایط چه کاری می‌توانید انجام دهید و بهتر شوید. مثلا با پدر پولدار و یا یک خواهر معروف و مهربان من هم می‌توانم پیشرفت کنم. مهم این است که وقتی پدر پولداری نداری، بتوانی کاری انجام بدی. پس محیط.  شرایط خود را قبول کنید تا ذهنتان آزاد شود تا بتوانید به آرزو‌ها و اهدافتان فکر کنید و به سمت آن‌ها نزدیک شوید.

هفت : از قدم‌های کوچک شروع کنید. و کوچکترین قرم خواندن کتاب است.

به جای ترسیدن، عمل کن

یک جمله ساده، کلیشه ای، شاید زیادی بدیهی، اما ما به جای عمل کردن اغلب ترسیدن را انتخاب می‌کنیم.

می‌خواهیم تغییر کنیم، می‌خواهیم فرد بهتری باشیم، می‌خواهیم موفق باشیم، می‌خواهیم به آرزوهایمان برسیم. هر آنچه که می‌خواهیم مطمئنا در این نقطه ای که هستیم وجود ندارد، پس باید حرکت کنیم و به نقطه بعدی برویم، باید عمل کنیم.

اولین قدم افزایش آگاهی و دانش است، خواندن مقالات و کتاب ها

شاید خواندن سخت باشد، ولی مهم نیست، از چند خط تا چند صفحه، شروع کنید.

با ادامه دادن این کار ذهن خود را در مسیر تغییر یا هدفی که دارید فعال نگه می‌دارید. در بدترین حالت از آن مقاله یا کتاب هیچ یاد نمی‌گیرید، ولی چندین روز تا چند هفته (اگر روزی فقط چند صفحه بخوانید) ذهنتان درگیر باقی می‌ماند و در این زمان شاید راهی، کتابی یا مسیری جدید پیدا کنید.

در حالا بهتر، از آن کتاب یا مقاله چیزهایی یاد می‌گیریم. و حتما نیاز نیست که از آن روش ها کپی برداری کنیم و یا از تمام آن‌ها استفاده کنیم. ما همیشه باید راه خودمان را پیدا کنیم. برسلی در کتاب افکار بارز به این نکته که هیچکس نمیتواند به شما بگوید که چه کاری کنید، تاکید دارد و می‌گوید هر شخص باید مسیر خود را برود.

پس مسیر خود را پیدا کنید.

و بزرگترین سوال "چگونه؟"

اول باید در خود نیاز به تغییر و رفتن از این نقطه موجود را پیدا کنید.

دوم عمل کنید.

سوم در هنگام عمل، ذهنتان درگیر می‌ماند و انرژی و افکار شما به سوی هدفی که می‌خواهید هماهنگ می‌شود. و در ایم مسیر سعی کنید مثبت فکر کنید. سعی کنید از نگاه و طرز فکر دیگران نترسید، دیگران در جایگاه شما نیستند و درکی از خواسته‌ها و احساسات شما ندارند.

خجالت نکشید، شاید سالیان گذشته موضوعی را بیان کردید که الان می‌خواهید خلاف آن عمل کنید. خجالت نکشید، شما در گذشته اطلاعت و تجربیات کمتری داشتید و یا محیط اطرافتان متفاوت از امروز بوده است. پس امروز نیاز به رفتارهای متفاوتی دارید. شخصی که برای پیشرفت رفتارهایش را تغییر می‌دهد به جای خجالت کشیدن باید به خودش افتخار بکند.

پس به جای ترسیدن، عمل کنید

از نتیجه نترسید، از اینکه اشتباه کنید هم نترسید، همه چیز برای اولین بار دارد برای شما اتفاق می‌افتد. برای اولین بار با کسی قرار می‌گذارید و برای اولین بار سرمایه‌گذاری می‌کنید و برای اولین بار هزاران کار دیگر.

آیا خود شما، شخصی را که برای اولین بار می‌خواهد دوچرخه سواری و یا رانندگی یاد بگیرد مسخره می‌کنید و از او انتظار دارید مانند شخصی که سال‌ها دوچرخه سواری و رانندگی می‌کند، آن عمل را انجام دهد. 

معلوم است که نه.

حال یک سوال؟ چرا همیشه از خود انتظار دارید که اولین اقدام، بهترین باشید و مانند باتجربه‌ها و حرفه‌ای‌ها عمل کنید.

هیچکس در اولین قدم و یا شاید در صدمین و هزارمین قدم هم بهترین نبوده.

پس به جای ترسیدن، عمل کن

عمل چیست؟  انجام هر کاری.  هرکاری هرچند کوچک به جای نشستن و ترسیدن و بیهوده فکر کردن و بیشتر ناامید و دلسرد شدن.

شروع کنید به تغییرات خیلی کوچک، ژنرال ویلیام اچ.مک ریون در کتاب تخت خوابت را مرتب کن به این نکته اشاره دارد. شاید مرتب کردن تخت خواب(جای خواب، رخت خواب، من خودم تشک و بالش دارم و روی زمین می‌خوابم) در ظاهر باعث موفقیت در سر قرار رفتن یا در سرمایه‌گذاری نداشته باشد ولی ذهن شما به یک موفقیت کوچک دست پیدا می‌کند و کم کم ذهنیت برنده فعال می‌کنید. و همچنین جیمز کلییر در کتاب ذهنیت برنده بارها به عادت‌های کوچک تاکید می‌کند و یکی از بهترین عادت های کوچک خواندن روزانه یک تا ده صفحه کتاب است. کاری که من خودم انجام داده‌ام و سعی می‌کنم ادامه بدم.