توسعه فردی و موفقیت مالی با قابلیت اجرا

اینجا تجربیات شخصی‌ام را با کسانی به اشتراک می‌گذارم که به دنبال راهی برای تغییر وضعیت زندگی‌شان هستند؛ با تمرکز بر توسعه فردی و سرمایه‌گذاری هوشمند.

هدف و انگیزه

هدف و انگیزه ندارم، چکار کنم؟

به هدف و انگیزه نیاز نیست، فقط حرکت کنید، مسیر و انگیزه و در نهایت هدف پیدا می‌شود، زیرا هدف شما هیچوقت گم مشده است، در عمق وجود شماست و فقط این ناراحتی و خستگی و استرس و کمبود‌ها و افسردگی نمی‌گذارند شما هدف درونی خودتان را پیدا کنید.

خود را شهری تصور کنید که با چهار شهر دیگر راه ارتباطی دارد، شمال و جنوب و شرق و غرب و هر کدام از شهر‌ها مربوط به یک چیز می‌شود، هنر، ورزش، اقتصاد و سیاست و وارد هرکدام از آن شهرها که بشوید خود آن دیگر شامل چندین شهر و روستا و بخش است که زیر شاخه‌های آن ‌می‌باشند، مثلا در شهر هنر، شهر‌های مربوط به موسیقی، خوانندگی، سینما، بازیگری، نویسندگی، و هر چه مربوط به هنر می‌شود و به همین صورت برای شهر‌های دیگر.

این‌ها مثالی برای تصویر سازی هست، حالا صحبتم با کسانی‌است که می‌گویند بدون هدف و انگیزه چکار کنیم!

هر آدمی در درون خود علایقی دارد به سمت علایقش حرکت کند، مثلا علاقه به ورزش دارد به سمت شهر ورزش برود وقتی وارد شد به یکی از زیرشاخه های ورزش برود، هرجا که دید خوب نیست زیرشاخه‌ را عوض کند و به زیر شاخه‌ای دیگر برود و تا یک کاری را انجام ندهد نخواهد فهمید که توانایی‌اش را دارد یا نه.

حال فرض بر این که اصلا از ابتدا هیچ علاقه‌ای ندارد و به دنبالش هیچ هدف و انگیزه‌ای ندارد. به صورت کاملا تصادفی یکی از شهر‌ها را انتخاب کنید و به سمتش حرکت کنید، بعد از حداکثر شش ماه، سرانجام خواهید فهمید که آن شهر بدرد شما میخورد یا نه، اگر بخورد که مشکلی نیست فقط باید زیرشاخه‌ها را امتحان کنید تا زیرشاخه مناسب را پیدا کنید و اگر نخورد برمی‌گردید و از اول شهری دیگر انتخاب می‌کنید و اینبار به جای شش ماه بعد از چهار ماه خواهید فهمید که بدرد شما می‌خورد یا نه و اگر این بار هم شهر اشتباه انتخاب شده باشد و برگردید و شهر بعدی را انتخاب کنید، حالا به جای چهار ماه دو ماه طول می‌کشد که متوجه انتخاب درست یا غلط خود شوید.

اینجا دوباره کسانی می‌گویند، من شش ماه وقت بگذارم تا بفهمم که این مسیر همان هدف من هست یا در این مسیر هدفی می‌توانم پیدا کنم یا نه؟!

بله شش ماه وقت بگذار، باید بگویم که برای شمایی که بیشتر از حدود هفت سال بلاتکلیف هستید و می‌خواهید کاری بکنید و همیشه هم بی حرکت مانده‌اید، شش ماه حرکت کردن برای پیدا کردن مسیر، زمانی به حساب نمی‌آید، و اگر باز هم کاری نکنید می‌بینید سه سال دیگر هم گذشت و هی زمانتان کمتر می‌شود و آخر هم ندانستید که هدف و انگیزه‌تان چیست. و ناامید‌تر و افسرده‌تر و خسته‌تر می‌شوید و شروع کردن برایتان سخت‌تر و بی‌معنی‌تر می‌شود، زیرا زمانتان کمتر شده‌ است و باید بگویم که این یک حقیقت تلخ و دردناک است که زمان به هیچکس اهمیت نمی‌دهد و بخاطر هیچکس توقف نمی‌کند.

خوب حالا وقتی بعد از چند بار تلاش شهر را پیدا کردیم و دوباره بعد از چند تلاش زیرشاخه هم پیدا کردیم، اینجا دیگر مسیر روشن است می‌توانیم برای خودمان هدفی تصویر سازی کنیم و وقتی لذت رسیدن با آن هدف را بارها در ذهنمان به تصویر بکشیم، حالا انگیزه رسیدن به آن هدف را هم داریم، و اینگونه شما هدف و انگیزه دارید.

مثلا به شهر هنر رسیده‌اید و زیر شاخه نویسندگی را پیدا کرده‌اید، حالا برای خود این تصویر را می‌سازید که نویسنده بزرگی شوم، یا کتاب پرفروشی بنویسم، و وقتی خود را تصور می‌کنید که نویسنده بزرگی شده‌اید و معروف هستید و همه دوست دارند با شما مصاحبه کنند و شما را به برنامه‌هایشان دعوت کنند و یا از شما میخواهند که کلاس‌های نویسندگی برایشان برگذار کنید و یا در هرکجا که می‌روید شما را می‌شناسند دوست دارند با شما عکس بگیرند از شما امضاء بگیرند یا برایشان کمی صحبت کنید و .... . وقتی تصویری که خودتان دوست دارید، ساختید و بارها برای خود مرور کردید، آنوقت حس رسیدن به آن و لذت رسیدن و بدست آوردنش باعث به حرکت درآوردن شما و رها نکردن و ادامه دادن می‌شود.